آنکه نامش کرده عالم را مسخر زینب است
آنکه وصفش می رباید هوش از سر زینب است
مادرش آموزگار مکتب شرم وحیاست
فارغ التحصیل دانشگاه مادر زینب است
گر علی بن ابی طالب بود معیار صبر
آنکه صبرش با علی گردد برابر زینب است
گفت پیغمبر حسینم هست کشتی نجات
بادبان و محور و سکان و لنگر زینب است
هست از درهای جنت یک درش باب الحسین
فاش می گویم کلید قفل آن در زینب است
آنچه داغ شش برادر را به خود هموار کرد
تا بماند جاودان دین پیمبر زینب است
گفت در حسرت گل چیدن از این بوستانم
نشود آرزوی آخر مادر پامال
تا نبیند عرق شرم به پیشانی عشق
از دو قربانی خود نیز نکرد استقبال
در مدح پسران حضرت زینب
دوسوارند چنان شیر ژیان یال به یال
دو عقابی که گشودند به میدان پروبال
چشم ها زهر درآن تیغ دوابرو بران
صف مژگان چه سپاهی است به هنگام قتال
آن یکی گفت که من فارس حیدر نصبم
دیگری گفت منم وارث جعفر به جدال
پیر لبخند زنان کرد نظر بر ساقی
زتماشای دو سرمست تمنای وصال
تیغ تکبیر کشیدند یکایک به نبرد
در بدر واحد باز اذان داد بلال
وقت تکثیر مه هاشمیان در آفاق
آسمان دید به رخسار دومه چهارهلال
آفرین بر شرف شیرزن کرب و بلا
شیر خود را به دو شیرش به کجا کرد حلال
گفت در حسرت گل چیدن از این بوستانم
حودجی آمده از عرش به دامان زمین
بانوی آینه ها کرد نزول اجلال
محمل مادرشان از دوطرف شد روشن
کس ندیدست به دیدار دو مه استهلال